خرید بک لینک
25 سپتامبر روي تقويم ديواري توي آشپزخونه با يه صورت غمگين پر شده، سفر مامان تموم شد و با خودش همه ي صداهارو از اين يك مثقال جا برد . امروز قرار بود روز غمگيني باشه، از خيلي قبلتر ها ، اينو صورت غمگين آبي بهم فهموند.
اينقدر ساكته كه صداي نفسهام اذيتم ميكنه.
"خالي است ،اين خانه بي تو خاليست! تو كه آمدنت را از من دريغ كردند، تويي كه جاي لبهايت، سيگار بر لبانم بوسه وبلاگ میزند کلمه . دیگر تلخي طعم فيلتر سوخته هم خم به ابرويم نمياورد، چرا كه هر ثانیه افيون زندگي را زير زبان مزه مزه ميكنم و با سوزشي عميق پايين ميدهم. "
غصه ي موهاي سپيد را بخورم يا انهايي كه بر باد رفته؟ كاش جايي دكمه ي ريپلي بود و با همان موهای خرمایی میپریدم روی تخت و زل زنان به داریوش به خواب میرفتم.
كاش آبان نشه، كاش نامه هايمان را از سر نخوانم، كاش بيايي الكي فكر كنيم هيچي نشده. اما نميشود.
شده و محكوميم كه بپذيريم، شايد بتوانيم مرهم باشيم براي اين درد كه عاملش مشترك است و عوارضش به غايت ٣٠٠٠ كيلومتر متفاوت.
انها چه ميدانند كه چيست ميان من و تو ، چرا نسخه ميپيچند براي زهري كه نيشتر برش فائق آمدني نيست. آن دیگران چرا نگذاشتن به درد خود بسوزم و مرا با یک du kast natürlich zu Hause bleiben به حال خود رها نکردند.

بگذارم و بگذرم, غمگنانه و شاد, ماتحت گشاد و دل آزرده.....!

برچسب: نویسنده: کیانوش خلیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:37

صفحه بندی