عاشق بودن کار ساده ای نیست و از اون مشکلتر عاشق ماندن است.
زندگی پر از بالا و پایینه و بیشتر مواقع باید سخت کوشش کرد که در دوران افول زندگی داشته هات و از دست ندی. این کاریه که من همیشه در تلاشش هستم. اما چیزی که گاهی فراموش میکنم اینه که. تلاش و اصرار به خیلی مسایل نتیجه ی معکوس داره. یه وقتایی آدم باید برای داشتن باید رها کنه.
زندگی مشترک هم از همین دسته است. اگر اصرار کنی, تلاش و نگرانیت تبدیل میشه به یک قفس تنگ که راه نفس رو میگیره.
باید آزادانه دوست داشت و این جسارت میخواهد. مخصوصا زمانی که معشوق به ماهی کوچک تنگ سر طاقچه میماند.
من دیگر اصراری ندارم. حقیقتا فکر میکردم کشیدن بار مسایل و تصمیم گیری های حساب شده و سمت و سو دار همیشه زندگی را در مسیر درست نگه میداره. اما این اشتباه بزرگی بود.
یقینا هر کس باید در جایگاه خودش احساس خوشبختی کند تا بتواند دیگری را هم سعادتمند کند. خوشحال میشوم کسی آرزو هایش را جامه ی عمل بپوشاند و خوشحالتر اگر سهمی داشته باشم.
صادقانه بگویم دروغ های زندگی تمام اعتمادم را از زندگی از بین برده، اما با این وجود میخواهم رها کنم خودم را از همه ی تلاشها، تصمیم ها و نگرانی هایی که در حیطه ی شخص خودم نیست. میخواهم به خودم فرصت بدهم و بندها و مرزهایی که برای دل خودم و دیگری گذاشتم را بدرم و درنوردم تا پیدا کنم آزادگی را که گم کردم. بله! میشود روی یک خط مشی زندگی کرد و هدف داشت، اما این راه، راه عاشقی نیست. میخاهم آجر آجر بچینم خانه ی آرزو هایم را. میخواهم عاشقانه دوست بدارم خودم را. نفسی راحت بکشم و بار دوشم را تقسیم کنم با هر کسی که کنارم در زندگی به جلو میرود.
برای بار هزارم میگویم. پدرم همیشه میگفت برای زندگی مشترک موفق فقط داشتن دو ویژگی کافیست. بخشیدن و پذیرش و من سومی هم اضافه میکمنم. عشق .
در زندگی من هر سه دچار تزلزل هستند. اولی شاید زمان میخواهد، دومی را باید تمرین کرد و سومی مانند شاهینی رام شده از دستانم پر میزند، اوج میگیرد و باز میگردد. اولی تنهایی ممکن نیست، دومی صبر میطلبد و سومی دستی پر و من دستانم خالیست.
نصف این درد من حاصل از فشاریه که زندگی به من وارد کرده. حسی شبیه پزشک خط مقدم جنگ. اما من میخاهم بانگاهی مثبت به جلو بروم.
چایت را بنوش، نگران فردا نباش
از گندمزار منو تو، مشتی کاه میماند برای بادها
نوشته شده در نوزده مرداد نود و نه
برچسب:
نویسنده: کیانوش خلیلی