عزیزانت را در سر حد مرگ عذاب میدهی. خوار و خفیفشان میکنی ... تحقیرشان میکنی
وقتی که از دستشان میدهی...
اگر خودشان را از درد تو رها کنند میشوند بدترین و زشت ترین ها
اگر از توگرفته شوند در روز تنهایی حسرتشان را میخوری
هی گفتی خانواده نیستم ... همه ی تلاشم رضایتت بود وتو گلهایی که هدیه ات میکردم را دست دیگری میدادی
من
از اول هم خانواده نبودم
گاه می اندیشم
میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
در میان من و توفاصله هاست