اون سرگیجه ی دردناکی که توی سایت دانشگاه با خوندن اون صفحات پشت سر هم گرفتم و میگم یا جمله ای که وقتی خیره بودم به گارد ریل های اتوبان کرج شنیدم.
من الآن اینجا بیش از سه هزار کیلومتر و بیش از پنج هزار ساعت فاصله... میفهمی. اما هنوز توی تنهاترین ساعتها فکر میکنم به همش.
گاهی از خودم میپرسم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه میگردد؟
ولی واقعا معتقدم
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
و من واقعا میخاهم که قدر این خاطره را دریابم
برچسب:
نویسنده: کیانوش خلیلی