زندگي است ديگر
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 11:20
ريزتر كه ميشوي ميبيني آسان نيست، زندگي هيچكس آسان نيست آن دو كه هم ديگر را دارند ، چشمشان به ديگريت و از هم غافل اند آن يكي كه اصلا كس ندارد، ديگري كه تا ديروز گمان ميكردي مرفه بي غمي است تحت فشار خانواده و آبرو نفسش تنگ امده، يا همين دو كه ديگر ميگفتي " آخر صفا" اصلا نميدانند چه ميخواهند از روزمرگي...
حق آب و گل
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 11:20
داشتم فكر ميكردم به من چه و كاسه ي داغتر از آش شدم ديدم بعد از اين همه سال و نمك گير شدن، قطعا حق آب و گلي هم دارم و پا از گليم دراز نكردم و هر چه بود تمام كلام سهم خودم بود وبس|+| نوشته شده توسط ها!!! در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ |
دو دو تا
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 20:27
although I had read it before, it made me to think again as our Prof. told it An American investment banker was at the pier of a small coastal Mexican village when a small boat with just one fisherman docked. Inside the small boat were several large yellowfin tuna. The American complimented the Mexi...
تاریکم
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 20:27
آدم بدون غم نمیشه راه بی پیچ و خم نمیشه آرزوی کم نداریم آرزو که کم نمیشه خستم از کلام قصار و راویانی که قصد میکنند در شفای حال من تاریکم فردا سراغ من بیا یک روز زیبا سراغ من بیا امروز از هم گسستم اگه بال و پر شکستم و به پرتگاه غم رسیده گامهای من چو غرق خاطراتم و غریق بی نجاتم و بی خواب و زابراهم و ط...
درد
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 20:27
اونجاش كه ميدوني يو آر نات د وان اند اٌنلي وان... اونجاش كه اًت د اند هو كرز
نخير عنوان ندارد
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 20:27
به تنها چيزي كه ميخواهم اشاره كنم با اين رنگ بسيار فسفري اين است كه آدمها عوض ميشوند ،خيلي هم عوض ميشوند، اما وقتي يك مشت آدم قديمي دور هم جمع شوند ،همان جملات و اصطلاحات و تكه كلامهاي نم گرفته را گرد گيري كرده و با ذوق تحويل هم ميدهند! پينوشت: فكر ميكنم ايده ي خوبيست كه خانه اي ساخت براي جمع كردن د...
ناتواني
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 20:27
هميشه فكر ميكردم بايد جنگيد، راستش جنگيدن تو خونمه ، الان هم ميجنگم اما زندگي بهم فهمونده كه بخواد بگيره ، ميگيرخ خيلي هم درد داشت اين شل كن لذت ببر كه هميشه به شوخي ميگيم كار سخت، و خيلي خوبيه! |+| نوشته شده توسط ها!!! در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ |
خود كرده رو تدبيري نيست
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 20:27
تا یه روز تو اومدی بی خستگیبا یه خورجین قدیمیه قشنگبا تو نه سبزه نه آیینه بود نه آبیه تبر بود با تو با اهرم سنگ|+| نوشته شده توسط ها!!! در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ |
الان چرا شاد نيستم؟ پس كي
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 20:27
تعداد سوالات بي جواب و ابهامات ذهنم بيشتر از حس و عاطفه ام شده. كلافم ،مغزم آرومم نميزاره، اين زندگاني پر از علامت تعجب خيلي خسته كننده شده... از جوابهايي كه با لغات زير همراه هستن بيزارم هر طور بشه درس ميشه ارل و آخر معلوم نيس نميدونم شايد مهم اينه كه اگر دلم روزايي و ميخواد كه مينوشتيم كلمه هايي ك...
حسادت
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 20:27
بیشتر وقتا با گزینه ی حسادتی که میگفت مخالف بودم . اما اینبار بدجوری زد تو خال
اين نيز ميگذرد؟
-
تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 2:14
سرويس ميشم يه شبايي مثل امشب، دلم ميخواد سر روي سينت بگذارم و با صداي قلبت بخوابم، پيش خودم ميگم مگه اينهمه دور نبودي خب همونكارارو بكن ، ميگه آخه نداشتمش اون موقع، ميگم خب ببين ! الان داريش فقط بايد صبر كني، ميگه نميدونم سختره يا آسونتر وقتي نداريش و نيست يه درده وقتي داريش و نيست يه درد. ميگم ديگه...
زن
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 21:05
متن زير از يكي از معدود وبلاگ هايي است كه دوست دارم بخوانمشان قلقلكم داد بدجوووووور نیایش، بوی خوش و زن. هر سه اینها یکی هستند. هر سه اینها انبساطند. وجدند و سرورند و لطافتند. آنوقت چطور می شود همانطور که یکروز را روز نفت می گذارند بیایند یک روز را روز زن بگذارند. چطور می توانند روزهای دیگر را بی زن...
بوي عيدي
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 21:05
, from you ,inja jash amne,yadegari,vase dele khodam
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 21:05
noore khorshid ke az poshte kerkereye otagh mitabid,divaro rah rah karde bood.otagh tarik bood.sedaye mashinaye tu khiyaboon too goosham mipichid.sob shode bood.ba noke angoshtam yekisho darovordamo gozashtam beyne labam.chesham khub baz nemishod.vaghti ba zaboonam tahesho hess kardam,mese abr bood ...
(پگاه خانم) برو واسه خودت (تو كجا سير ميكني دخت!!! :)) )
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 21:04
اصولا نبايد يه كارهايي رو كرد... بهتره بذاري ملت همونجا كه هستن و دوست دارن باشن بمونن
تولدت مبارك بابايي
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 21:04
یاد آمدم که در دل شب ها هزار بار دست نوازشم به سر و رو کشیده بود از خود برون شدم به تماشای روی او کی لذت وصال بدین حد رسیده بود چون محو شد خیال پدر از نظر مرا اشکی به روی گونه زردم چکیده بود ديروز تو كوچه داشتم راه ميرفتم كه نظرم به يه دختر بچه با يه دوچرخه صورتي جلب شد. داشتم سير عوض ميكردم كه فهمي...
شروع دوباره
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 21:04
زمونه چرخید و بازم شبهای تنهایی تو راهه. شاید رنگ و شکلش فرق کنه اما عطرش همیشه یه جوره. احتمالش میره اینجا یه خبرایی بشه... ته دلم میگه بد نمیشه...
فاصله
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 21:04
هر چه اين راهها بيشتر فاصله ي ما كمترخوابهاي طلايي گيسوانتگرمي شبهاي سرد تنهايي منعطر گندمزار پريشانتمشك آهوي جسور چشمان مندرياي مواج چشمانتنور دوردستترين نگاه من يكرنگ و يكدست و يكيهمگام و همراه روزهاي منفاصله اي نيست تا توپلكهاي بر هم و لبهاي دوخته ي من